محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
22
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
ساختار ادبى أين : براى پرسش و استفهام از مكان است . اگر مقصود ، پرسش از محل خاصى باشد مبنى بر فتح مىباشد و اگر مقصود ، هر مكانى به صورت عام باشد ؛ معرب مىشود . الذى حكم : صفت براى « اللّه » يا خبر براى مبتداى محذوف است كه در اصل چنين بوده است : « هو الذى حكم » . مرجحنين و متولهه : حال و منصوب است . عقولهم : فاعل « متولهه » است . أن يحدّوا . . . : تأويل به مصدر مىشود و منصوب به نزع خافض است : حارت عقولهم فى حده تعالى : عقلهايشان در درك كردن خداوند ، سرگردان و درمانده است . شرح و تفسير ( و الحمد للّه الكائن قبل أن يكون كرسى او عرش او سماء او أرض أو جان أو انس ) در ازل ، جز وجود حق تعالى ، هيچ چيز نبوده است ، زيرا منشأ تمام موجودات و مخلوقات ، اوست و هر آنچه هست ، پس از او آفريده شده و البته هيچ ضرورتى ندارد كه مخلوقات از ازل موجود باشند ( لا يدرك بوهم و لا يقدر بفهم ) وهم و فهم ، هر دو پندار و انديشه هستند ، و تفاوت ميان آنها در اين است كه وهم ، نوعى انديشه بىاندازه و بىقاعده است اما فهم ، پندارى است كه براساس قوانين و اندازه و ميزان صورت مىگيرد و پيشتر بارها گفته شد كه همانا كنه ذات حق تعالى درك نمىشود بلكه وى را با افعال و آثارش مىتوان درك كرد و شناخت و همانا او فوق تصور است . اگرچه